آرین آرین ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

مامان از کودکی هام بگو

اولین مسافرت خونوادگی

سلام گل پسرم مامانو ببخش که همیشه بی خبر چند روزی غیبت می کنه. اما قول میده بیاد و غیبتاشو موجه کنه. یکمی بگی نگی کارای ما اتفاقی و دقیقه ٩٠ شده. خیلی وقت بود که دوست داشتیم من وبابایی باهمدیگه یه سفر هرچند کوتاه بریم اما قسمت نمی شد. تااینکه چند روز تعطیلی پیش اومدو دریا مارو طلبید .  خدا قسمت همه کنه چهارشنبه شب کوله بارمونو بستیمو ٥شنبه صبح زود راهی شمال شدیم. تمام دلنگرونی ما توی بودی که یه وقت اذیت نشی و مارو از سفرمون محروم نکنی که خدارو شکر همه چی بخیر وخوبی گذشت. همه خونواده دقیقه به دقیقه  تلفنی جویای حالت بودن که مبادا بهت سخت بگذره. آخه این اولین سفر خارج استانی زندگی تو بود. خداروشکر...
19 خرداد 1390

آرایشگاه

  دیروز واسه چهارمین مرتبه توی عمر یکسال و چند ماهت رفتی آرایشگاه. چند روز مونده به عید که با پدر جونو آنا جون رفتی واسه کوتاهی موهات , من نشسته بودم توی ماشین. صدای جیغات تا اون سر شهرم می رسید.همه آقایون توی آرایشگاه رو فراری دادی اما اینبار بهتر بودی مثل آقاها نشستی و سرگرم چوب شور خوردن و نیگا نیگا به دوتا نی نی دیگه که اونام مثل تو توی صف انتظار بودن , شدی. نکه موهات لخته عین خودم , دلم می خواست کپ یا قارچی بزنی خوگشل شدی. دیشب خواستم ازت عکس بگیرم فرار کردی. ...
19 خرداد 1390

آموزش يوگا براي کودکان خردسال (يک تا ۷ سال)

امروز متوجه شدم یوگا تنها واسه بزرگترها نیست , بچه های زیر سه سال هم می تونن این ورزش رو انجام بدن. این مطالب روسایتی از منيع : روزنامه ابتکار نوشته بود. واسم جالب بود. سعی می کنم این تمرین ها رو با توام انجام بدم. البته صبحها که بیدار میشی همون جا توی رخت خوابت باهم کلی ورزش  و ماشاژ انجام می دیم:   آموزش هاي يوگا است که موجب تقويت توان ذهني - جسماني، هماهنگي، سازگاري، انعطاف پذيري، تمرکز و مقابله با استرس هاي روزانه مي شود. یوگا براين اصل استوار است که، اگر بتوان ذهن را تغيير داد، مي توان هر گونه مانعي را که مانع از حرکت انسان مي شود، از ميان برداشت   کودکي که تمرينات يوگا را به طور منظم انجام مي دهد، بدني سال...
9 خرداد 1390

کلاس یوگا

اول از همه پسر خوبم می خوام یه تشکر ویژه بکنم از همه مامانای گلی که منو آروم کردن با حرفاشون . چقدر انرژی مثبت دادن و فکرای خوب داشتن می تونه دنیای آدما رو تغییر بده. دوشب پیش بابایی یه نفر رو آورد تا واسمون شبکه های استانی رو نصب کنه. و علاوه بر اون شبکه ها حالا می تونم رادیو هم گوش بدم مثل سابق. آخه من اونوقتا که هنوز خونه مامانی خودم بودم شبا فقط  با رادیو جوان می خوابیدم. تا امروز امکان دسترسی به رادیو رو نداشتم. چقدر حس کردم روحیه آدمها می تونه متغیر باشه. حتی یه ترانه شاد , رقصیدن , شنیدن یه حرف ساده پر معنی می تونه زندگیتو دگرگون کنه. صبح کلی باهم رقصیدیم. دیروز عصری یادته گفتم می خوام برم واسه ثبت نام کلاس یوگا. ...
9 خرداد 1390

روانپزشک

دیشب بعد از مدتها بابایی که اومد خونه دیدم روز نامه خراسان با خودش آورده ازش گرفتم تا یکمی مثل اونوقتا که اهل مطالعه حتی سرسری بودم ورق بزنمش. یهویی مثل برق اومدیو چند تا از صفحه های روزنامه رو گرفتی و زیر پاهات لهشون کردی . وقتی خیالت راحت شدکه دیگه کاملا روزنامه ها بلا استفاده شدن , بی خیال شدی و رفتی پی کار خودت منم یه گوشه از روزنامه اتفاقی اومد دستم که راجع به جیغ زدن در کودکان زیر 3 سال نوشته بود. اینکه اگه بچه ای جیغ می زنه موهاشو میکشه یا سرشو می کوبه به زمین حتما به روانشناس نشونش بدین. وایییی منم که یه سوژه جدید اومده بود دستم و یه فکرروی فکرای دیگم , به خودم افتادم که وای چیکار کنم نکنه اینجور نکنه اونجور بابای...
8 خرداد 1390

جیغ نزن

ماشالاه ماشالاه به تو گل پسر چرا می گم ماشالاه آخه نمی دونی باید صداتو واست ضبط کنم  تا یادگاری شب عروسیت هدیه ای ناقابل بشه بدم به عروس گلم تا حساب کار دستش بیاد. وای امان امان از این جیغات وقتی جیغ می کشی پرده گوش من بابایی همسایه این ور همسایه اونوری اصلا اینا چیه دیوار صوتی رو هم می شکنی خدای من خوشحال میشی جیغ میکشی عصبانی میشی جیغ می کشی درخواست داری جیغ میکشی من نمی دونم گلوی خودت چطور درد نمی کنه؟؟؟؟ دیشب من وبابایی داشتیم آموزش می دادیم که هیسسسسسس آروم همسایه ها خوابن نخیر می خندیدی به ریش هممون یه عده میگی این رفتارا طبیعیه , به حرف زدن که بیفته جیغاش قطع می شه می ترسم اونوقت که ب...
8 خرداد 1390

بدون عنوان

خب اینم از روز مادر باز من موندم و یه دنیا کودکی ها و شیطونی های تو و مامان همیشه گرفتار دیروز صبح پدرجون اومدن دنبالمون و دوتایی رفتیم خونه پدر جون.بابایی هم قرار شد شب هدیه روز مادر رو بره از خونه بیاره و بیاد خونه آنا جون. نمی دونی روزی که می دونم می خوایم بریم بیرون و فرار از تنهایی , چقدر حال واوضاعم عالی میشه . حالا اونم روز عید و شادی. خلاصه خاله جونا م قرار بود ازصبح بیان خونه آنا جون. طبق معمول پدر جون آوردمون خونشونو هرچی زنگ در رو زدیم از آنا جون خبر نبود. انگاری از دستمون فرار کرده بودن. برگشتیم خونه مامان بزرگ من که یه کوچه بالاتر از خونه آنا جونه. آخ جون دایی جون و خاله جون منم که اونجان. وااای چقدر شلوغی چقدر...
4 خرداد 1390

بدون عنوان

یه نمونه تیپ پسرونه در ماه گرم خرداد یه پسر ناز نازی در حال دگی کردن اووووووه یه خواب نیمروزی در ظهر گرم بهارانه( تابستون بشه این پسر چی می خواد بپوشه) ...
4 خرداد 1390

روز مادر مبارک

  روز مادر وقتی همه راجع به فداکاری و صبوری مادر حرف می زنن واقعا شرمنده میشم می گم اصلا لیاقت این اسم زیبا رو ندارم. منیکه با کوچکترین حرکت تو داغ می کنم غذاتو که نگه میداری توی دهنت و بعد میریزی روی لباسات اخم می کنم وقتی کلی کار خونه مونده دارمو توام می گی با گریه که به من توجه کن , منم میگم : کاردارم منیکه مدام از خستگی و بیخوابی و نق نقای تو شکایت دارم منیکه وقتی میریم مهمونی یکی دوبار که دنبالت میافتم تا مبادا به چیزی دست بزنی و بعدشم بازم اخم می کنم حالا پسرکم یعنی من لیاقت مادرشدنو دارم شرمنده همه مامانای مهربونم شرمنده خدای فرشته های پاک مادریم شرمنده تو گل پسرم با همه غرغرا و بیحوصلیگیام دو...
2 خرداد 1390