آرین آرین ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

مامان از کودکی هام بگو

ماجراهای شب عید و شهرمون

شنبه شب , یعنی میشه شب عید نیمه شعبان  سه تایی منو شما و بابایی رفتیم پارک ملت قدم زدنو هواخوری. بابایی سه چرخه شما عزیز دل رو گذاشت عقب ماشین تا بتونی یه دل سیر چرخ سواری کنی. البته من دلم می خواست ماشینتو برداریم اما به قول بابایی ترسیدیم که یه موقع سوار نشی و مجبور شیم تا خونه ماشینتو بذاریم روی کولمونو برگردیم. همین طورم شد . حدس بابایی درست بود. آخه گلم هر بار که میایم بیرون به بابایی می گم ای وای حیف شد ماشینشو نیاوردیم. باباییم میگه: من می دونم( مدل گالیور) من می دونم پسری اهل سوار شدن نیست. خلاصه که سه چرخ رو گذاشتن از ماشین پایین همانا و نیومدن تو واسه سوارشدن همانا. تا خود پارک که چند کوچه از پارکینگ فاصله داشت م...
27 تير 1390

تولدت مبارک مرد همیشه زنده تاریخ

      اول از همه این روز بزرگ رو به همه مامانای گل خواننده وبلاگ آرین جان تبریک می گم. پسر گلم فردا روز بزرگ و مبارکیه. البته جاییکه ما زندگی می کنیم متاسفانه روز عید شو روزای عزاداریش همه یه شکلن. اگه برنامه های تلویزیونشو نگا کنی اصلا نمی فهمی که امروز این برنامه مناسبتش عزاست یاشادی. خلاصه بگذریم از این حرفا که اصلا خوشایند نیست. انا جون (مامان گلم) دیروز با یه عده از همکاراشون یه تیم زنانه تشکیل دادن رفتن جمکران. الان صبح که تماس گرفتم گفتن تازه رسیدیم هتل. داریم آماده میشیم بریم حرم حضرت معصومه. پسرگلم نمی دونم این چه حسیه . همینکه می فهمم آنا جون پاشونو از شهر گذاشتن بیرونو دیگه خونه نیستن. یه غ...
25 تير 1390

صبحانه مقوی مامانی

دیروز عصری باهم رفتیم پروما. تقریبا کارهمیشگیمون شده. یا می برمت پارک یا پروما. الان این چندمین مرتبهست که به بهانه خرید مانتو میریم پروما و دست خالی برمی گردم.آخه وروجک من تا میذارمت زمین که دو سه تا مانتو ببینم میپری از مغازه بیرون.دم در وایمستی اول نگام می کنی و می خندی تا میام طرفت که برت گردونم داخل مغازه جیغ زنون الفرار اینم داستانی شده واسه ما. نکه یه خورده بابابایی تفاهم توی لباس خریدنم کمه , اینبار گفتم خودم میرم خرید. خلاصه عزیزکم اومدیم طبقه پایین گفتم لااقل واست ماکارانی کودک که دوست داشتی بگیرم که دیدم قسمت ماکرانی ها کلا خالی شده. مجبوری مدل گوش ماهی وسبزیجاتشو واست برداشتم. غذاهای انگشتی رو خیلی می پسندی . چون برداشتنش...
22 تير 1390

مامان مثلا هنرمند

گل پسری خیلی وقته دلم می خواست عکساتو طراحی کنم. اما هنوز فرصت نشده که بابایی واسم فتوشاپ و کریل و نرم افزارای طراحی رو نصب کنه. من عاشق این جور کارای کامپیوتریم. خیلی وقت پیش یه نرم افزار طراحی آلبوم دیجیتالی رو بابایی بهم نشون داد که یکمی روش کار کردم تونستم عکساتو واست به صورت فیلم وآلبوم دیجیتالی درست کنم. بد نشد همه تعریف کردن. فعلا دو تا از عکساتو به ابتدایی ترین شکل با سایتی که پایین آدرسشو نوشتم طراحی کردم. دیگه شرمنده ام که امکاناتم محدوده آقایی گل. در ضمن اینم آدرس سایت: http://www.frametoy.com         ...
21 تير 1390

فکرای منفی بسه

امروز به جایی رسیدم که به خودم گفتم بسه هرچی فکرا ی منفی راجع به خودمو دیگران داشتم. چیکاردارم که چرا فلانی بهم زنگ نمی زنی حالمو بپرسه یا چرا من اینقدر چاق شدم , چرا همسری عزیز اون کاری رو که من می خوام نمیکنه. آره بسه. اگه ما آدما بخوایم بد باشیم چون دیگران باهمون بد کردن که نمیشه زندگی. عزیز مامان , مگه چند بار می تونی زندگی این دنیا رو تجربه کنیم. فرصتامون خیلی کوتاهن. بیا تلاش کنیم یه ذهنیت خوب واسه دیگران از خودمون بسازیم. پسرکم اگه بهت بدی کردن اینو یادت بیاد که از پیامبر بالاتر و عزیزتر که ما نداریم , خب ایشونم بدی از دیگران زیاد دیدن , اما همیشه خدا توی قرانش پیامبرشو با مهربونی کردنو خوب رفتار کردن با دیگران آروم کرده. ...
20 تير 1390

آزمون هوش

  وقتی با خاله جونا راجع به تربیت و آینده شما صحبت می کنم, بهم گوشزد می کنن که تو خیلی وسواس داری و اینجوری بچه رو از خودت زده می کنی. اما من آروم نمیشم. دلم می خواد تو بهترین باشی. دلم میخواد به همه خواسته های معقولت برسی. نمی دونم چرا , از همین الان توی فکرم اینه که تورو چه کلاسایی بذارم که از لحاظ هوش وخلاقیت تقویت بشی. خودم به شخصه یادمه یه سری کمبودهایی رو در کودکی و بزرگسالی تجربه کردم. مثلا فراموش نمی کنم که چقدر به  نقاشی علاقهداشتم و همه از مدرسه گرفته تا آدمای اطرافم از نقاشی من تعریف می کردن. یادمه یه روز یه نقاشی از روی کارت پستال طرح منیاتور کشیدمو فرستادم با یه نامه به پدر جون( بابای عزیزم) که اونوقتا دایم جبه...
19 تير 1390

من و تنهاییام

عزیز کم دلم واست تنگ شده . چرا؟!!! آخه قشنگ مامان هیچ وقت نشده بود این موقع روز تو خونه نباشی. یه ساعت پیش آنا جونو پدر جون اومدن خونمون. یهویی تصمیم گرفتیم با خاله جونا شب شام بریم پارک جای خونشون. البته پیشنهاد اولیش با خاله جون بود. منم بدم نیومد. زنگ زدم به  بابایی گفت مشکلی نیست . میریم. پدر جون  و آنا جون گفتن می رن خونشون تا یه مقدار وسیله بردارن. آخه من فلاسکم شکسته. پدر جونم گفتن تورو آماده کنم تا باهشون بری. قربونت بشم آقا کوچولو. اونقدر از صبح رفتی جلوی در . دوست داشتی درو واکنی بری بیرون.توام مثل من عادت کردی به گردش عصرونه. لباساتو پوشوندمو راهیت کردم. توی راه پله ها واسم دست تکون دادی و با خنده ...
18 تير 1390

16 ماهه که سفرت رو به زمین شروع کردی

  چند روز دیگه وارد ١٧ امین ماه تولدت میشی عزیزم. خیلی تغییر کردی. یه جورایی متحول شدی. حالا دیگه استقلالتو با یه روش جدید نشون میدی. با جیغ و داد. خب تنها روشم واسه اینکه این راهتو ترک کنی و عاد ت نشه اینه که حواستو پرت یه چیز دیگه کنم.که خیلی وقتام موثره. می تونی لیوان آب رو دستت بگیری. اما بقیه آب مونده رو میریزی روی فرش. ازپله بالا اومدنو خیلی دوست داری . اما پایین اومدن واست سخته. الهی که همیشه درحال بالا رفتن از پله های زندگیت باشی گلم. عاشق آّ ب بازی و حمام رفتنی.دیگه حالا به بهانه جیش داشتن منو مجبور می کنی ببرمت حمام و اونوقته که اومدن بیرون از حمام  یه داستانی میشه واسه خودش. عزیزکم بوسیدنو اینجوری یاد گ...
17 تير 1390

فراموشی مامان

نمی دونم چه طور فراموش کردم؟ راستش پسر گلم دیروز باهمدیگه رفتیم خونه مامان بزرگم که چشاشونو چند روزیه عمل کردن. شب  قرار بود بابایی از محل کارش که اومد بیاد دنبالمون. خاله جونام بودن. بابایی که اومد همه تعجب کردن , آخه یه جعبه کیک خوشگل دستش بود. منم که اصلا انگار آلزایمر گرفتم , خاله جون پرسید به چه مناسبته ؟ منم گفتم حتما واسه روز عید دیگه !!!!! باباییم اصلا حرفی نزد و کیکو بریدمو خوردیمو راهی خونه هامون شدیم. توی راه بابایی گفت شام بریم بیرون. گفتم نه بابا کلی امروز خرج کردیم. بابایی گفت فدای سرت. سالگرد ازدواجمونه.   وای آی اوه نه داشتم منفجر میشدم . آخه چطوری ؟ راستش گلم سالگرد ا...
15 تير 1390

بازی معجزه می کند؟

دیروز تصمیم گرفتم به جای وبگردی بشینمو دوخط کتاب بخونم: می دانید که مغز یک بچه دوبرابر فعالتر از مغز یک دانشجوست؟ اطلاعات را خیلی سریع تر از افراد بزرگسال می گیرد و طبقه بندی می کند. بازی های ساده و لذت بخش رشد مغزی بچه شما را در دوران حساس از تولد تا سه سالگی تقویت می کند و پایهمحکمی را که برای یادگیری در بقیه عمرش لازم دارد ایجاد می کند.   بازی معجزه می کند. ١٤٠ بازی آسان برای تقویت هوش و خلاقیت کودک از تولد تا ٣٦ ماهگی نوشته : جکی سیلبرگ فرخ بافنده   ...
13 تير 1390