بهونه پشت بهوونه
نمی دونم چرا بعضی روزا این قدردلم می گیره. اصلا شاید دلیل خاصی ام نداشته باشم. اما یهویی بی دلیل بی حوصله می شم. سر شام طفلکی بابایی دید اصلا حرف نمی زنم. چند بارسرشو آورد جلو یه لبخندی زد که کجام؟ چه خبرا؟ اما نه ... فایده نداشت. به قول بابایی شاید خسته شدم. آره فکر می کنم از خستگی و کم خوبی باشه. نمی دونم چرا چند شبه خوب نمی خوابی.بااینکه سیرت می کنم. هردوساعت بیدار میشی. توی خواب وبیداری شیرت می دم تا می خوام بذارم سر جات بیدار میشی. سر شب واسه عید دیدنی جامونده رفتیم خونه دختر خاله من. تازگی وقتی مهمونی می ریم. خیلی اذیتم می کنی. یا ...
نویسنده :
مامان نسترن
23:12


