آرین آرین ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره

مامان از کودکی هام بگو

بدون عنوان

1390/1/12 14:28
نویسنده : مامان نسترن
613 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز ازصبح تا شب مهمون داشتیم.

آخرشب که شد دیگه نایی واسه راه رفتن نداشتم.

الهی بمیرم مامانی توکه بد خوابم شده بودی ودایم جیغ می زدی و دوست داشتی بیای توی بغلم.

عمورضا و زن عموجونو شیواجون آخرین مهمونابودن.

عمورضا با بابایی رفتن توی اتاق پای کامپیوتر.

منم که خسته وقتیم که دورو برم ریخته پاشه اصلا اعصاب درست وحسابی ندارم.

از زن عمو عذر خواهی کردم و بردمت توی اتاق با زحمت خوابوندمت.

دیدم ساعت 10 گذشته زشته که شام نخورده برن.

فکر کردم چی بذارم یه بسته سبزی در اوردم و با یکمی سیب زمینی کوکو گذاشتم.

توام این بین دوباره بیدارشدی.

باباییم که وقتی میشینه پای کامپیوتر و دوروبرش شلوغ می شه همه چی رو فراموش می کنه.

شام که حاضر شد عمو اینا خواستن برن گفتم وایستین شام گذاشتم.

دیگه خلاصه شامرو خوردنو ساعت 11 گذشته بود که رفتن.

منم که یه عادت بد دارم یکمی که خسته می شم داغ می کنم.

طفلکی باز به بابایی داشتم گیر می دادم که توام وقت گیر آوردی .حالا باید ببری سراغ کامپیوتر.

که طفلکی بابایی مثل همیشه هیچی نگفت و عذرخواهی کرد.

منو توام رفتیم لالا.

خلاصه که گل پسرم هرچی که بود به خیر وخوشی این روزای عیدم گذشت.

ببین عزیزکم لحظه های دنیا چقدر کوتاهه.

قدر خودتو بدون.

نذار بهارای عمرت بیهوده برسن به زمستون.

دوستت دارم گلم با همه شلوغیها و جیغ زدنات.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

محسن
12 فروردین 90 17:36
سال نو مبارک عید امسال چطوری گذشت ؟! فکر میکنید سال دیگه این فسقلیها عوض میشن !!! ما که نفهمیدیم کجا رفتیم کی اومد خونمون ! خودشم که ماشالله ریلکس ... به هر حال امیدواریم همیشه شاد و تندرست باشید و ایام به کامتون ...
مامان غزل
12 فروردین 90 17:40
خسته نباشی خانمی
مامان فرشته
12 فروردین 90 19:23
سلام نسترن جونم خسته نباشی گلم منم مثل خودتم دورو برم که شلوغ باشه مدام عصبی و کلافم والا همسری من کمک نکنه بهتره چون همه جا رو بیشتر بهم می ریزه ههههههههههه دوستت دارم بوسسسسسس