آرین آرین ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره

مامان از کودکی هام بگو

بدون عنوان

1390/1/16 18:16
نویسنده : مامان نسترن
542 بازدید
اشتراک گذاری

بایکمی تاخیر می خوام واست از 13 بدر بگم.

روز 13 رفتیم پارک سر کوچه خاله جون.

اولین سالیه که بدون دردسر جایی پیدا کردیمو راحت نشستیم.

تا چشم کار می کرد . خونواده کنارهم نشسته بودن.

وای به به چه بویی .........

همه انگاری باهم قرار گذاشته بودن  مراسم جوجه پزی داشته باشن.

منقل و بادبزنو ازهمه مهمتر یه مرد خوب خونه کنار اجاق ببخش کنار منقل.

آره گل مامان یه روزم که خانوما قراره استراحت کنن غذا پختن با آقای خونس.( سفارش مامانو فراموش نکنی ها. هوای خانومتو داشته باش).

آره جون مامان می گفتم.

شهرداری مشهد امسال ازهمه سالا فعالتر شده بود.

از روز اول نوروز جنگ شادی هرشب توی پارک لاله برپا بود.

صدای موسیقی و شادی ازاون سمت دیگه پارک میومد.

با خاله جون وسوسه شدیم یه سری بزنیم.

همگی راه افتادیم.

چقدر خوب. می دونی از طرف شهرداری واسه زنده شدن دوباره بازیهای کودکانه گذشته ها مراسم بازی و شادی بود.

منچ

مارپله

لی لی

بچه ها با خوشحالی صف کشیده بودنو مسوول هر بازی اسمشونو یادداشت می کردو به هرکدوم یه شماره می داد.

ازآخر انگاری هرکی بیشتر امتیاز میاورد برنده بودو جایزه می گرفت.

توام که می دونی مامان چقدر به سنتای گذشته اهمیت میده.

خیلی از این ابتکار خوشم اومد.

منچ و مارپله بود به چه بزرگی.

تا حالا اینجوریشو ندیده بودم.

قدیما که بازی می کردیم قد یه کاغذ تقریاa4 بود صفحه منچ .مارپله.

یادش بخیر . چه خوب بود.

اصلا اون موقع که مثل الان نبود که بچه ها از صبح تاشب بشینن پای کامپیوترو سگا ونمیدونم پلی استیشنو .....

همه بازیها تحرک و جنب وجوش داشت.

تازه همه ام گروهی بودن. کلی دوست پیدا می کردیم

آخی.

عزیز مامان.

دلم می خواد همیشه بچه می موندمو هیچ وقت بزرگ نمی شدم.

اما خب هر دوره ای واسه خودش یه قشنگیهایی داره.

تو فقط یادت باشه جونم که آرزوهاتو یه گوشه دلت بنویسی اینشالاه که بزرگ شدی هیچ وقته  هیچ وقت به قول معروف  آرزو به دل نمونی.

پسر مامان دلم می خواد واسه خودت کسی بشی. دلم می خواد تموم قشنگیهای دنیارو ببینی و تا زمانی که زنده ای دنیال تازگی باشی.

نذار روزهات مثل هم بشن.

خودت باید به فکر آرزوهات باشی. به امید دیگران نباش.

دوستت دارم گلم.

 

دلم می خواد واست یه چند تا بازی بنویسم.تاببینی من و خاله جونا چه طوری کودکیمونو پشت سر گذاشتیم:


 

تاریخچه بازی منچ



منچ بازی ساده‌ ای است که در سال ۱۹۱۴ میلادی ، توسط یکی از اهالی شهر مونیخ آلمان به نام یوزف فریدریش اشمیت اختراع شد .

نام اصلی آلمانی آن این بوده‌ است : Mensch! ärgere dich nicht «عصبانی نشو مرد!»
بازی منچ به سال‌های دور باز می‌گردد . محل پیدایش این بازی در ایران ، هند یا چین بوده‌ است .
بازی منچ در وسط یک مربع انجام می‌شود .

مربع نماد زمین است چون مردم زمان‌های قدیم تصور می‌کردند زمین مربع شکل است .

در وسط این مربع یا همان زمین ، علامت + را می‌بینیم ؛ این علامت نشانه و نماد خورشید است که امتداد آن به چهار سوی زمین می‌رسد . علامت + را می‌توان در بناهای تاریخی مانند نقش رستم و فرش‌های قدیمی ایران نیز دید .

چهار گروه مهره رنگی نماد چهار عنصر اصلی حیات هستند :

آبی نماد آب ، زرد نماد باد ، قرمز نماد آتش و سبز نماد خاک .


طبق عقیدهٔ زمین محوری ، زمین ثابت است و خورشید به دور آن می‌چرخد پس هر مهره باید روی علامت + دور زمین بچرخد تا به مرکز ، که منطقه‌ ای ماورایی و نماد رهایی و آزادی از جهان خاکی است ، برسد .

اگر تاسی که سمبل سرنوشت است با او یاری نکند ، هم چنان باید چرخه را ادامه دهد تا به پیروزی برسد .

اگر چهار مهره در مرکز جمع شوند یعنی به اتحاد رسیده‌ اند . تاس سرنوشت ساز مکعبی است لغزان به شمهره‌های ۱ تا ۶ .

طبق تصور مردم باستان خداوند جهان را در شش روز آفریده است ؛ روز نخست آسمان روشن ، دوم آب ، سوم گیاه ، چهارم آتش ، پنجم حیوان و ششم آدم را .



 

 

شمع گل پروانه

این بازی معمولاَ با 3نفر انجام میشود.

دو نفر دوطرف یک طناب را گرفته

(به صورتی که وسط طناب کمی به زمین برخورد کند)،

نفر سوم وسط می ایستد و نفرات طرفین طناب را با این شعر را (شمع گل پروانه افسانه و اسم طرفین بازی) طناب را میچرخوانند

و نفر وسط از روی طناب می بیپرد و روی هر اسمی که نتواند از روی طناب بپرد جایش را با اسمی که بر روی آن می ایستد، جایش را با آن عوض میکند.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

کودکان پرشین بلاگ
16 فروردین 90 14:19
لینکتون کردم
مامان فرشته
16 فروردین 90 17:35
وای نسترن جونم یادش بخیر خدایی ما بیشتر بچگی کردیمو و انرژیمونو تخلیه کردیم تا بچه های امروزی که مجبورن تو یه آپارتمان روزشونو شب کنن اینم دوره ایه دیگه ممنون بوسسسسسسس
اعظم
16 فروردین 90 18:03
خیلی قشنگ مینویسی.منم امیدوارم پسر گلت برای خودش کسی بشه و دلت شاد بشه عزیزم............
ملیحه
16 فروردین 90 21:35
خوشحالم که 13بدر خوبی داشتید .امیدوارم سال خوبی داشته باشید
صحرا
17 فروردین 90 9:52
salam .......mer300 pishe am omadin......cheghad on neveshte 13 bedareton o dos dashtam....vaghean hal o havaye eyd iran alie........arian kocholo ro bebosin
فرزانه مامی ستایش
17 فروردین 90 10:07
سلام دوست گلم امیدوارم که سال جدید برای شما هم سالی سرشار از برکت و نعمت و شادمانی باشد . تاریخچه بازیها خیلی جالب بود تا حالا نشنیده بودم .
baran-abidel
18 فروردین 90 22:40
چقدر اینجا باحاله....

سلام باران جون. ممنونم به من سرزدی. اومدم وبلاگت.مطالبت جالب بود. اما نتونستم نظربدم. بازم بهم سر بزن
مامان ماهان
20 فروردین 90 8:57
شیطون شدی جیگر
bzi
20 فروردین 90 17:14
عالی بود