آرین آرین ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره

مامان از کودکی هام بگو

حرفهای بابائی باپسرش به مناسبت ولینتاین

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;} سلام بابایی  ایندفعه بابایی ميخواد یکی از پستهای ...
25 بهمن 1389

انسانهای عجیب

  پسرکم : اگه یه روزی یه جایی یه جوری یه کسی با حرفاش دلتو به درد آورد.فقط بسپارش به آفریینده کاینات.هیچ وقت نخواه مثل خودش بدی کنی. خوبی تنها کلید حل معمای وجود این آدماس.   می خوام فقط یه متنی برات بنویسم   که بدونی حسادت با آدمها چه می کنه. شاید کسیکه   دیروز دل منو به درد آورد الان خواننده   این وبلاگ باشه:     حسادت   زن وشوهری به هنگام گذراندن تعطیلات خود در ایالت مین آمریکا برای تماشایقایق هایی که ازصید ماهی وخرچنگ باز می گشتند به بندرگاه رفتند. یکی از قایق ها در نزدیکی آنه...
25 بهمن 1389

مامان عسک می خوام عسکای کوشولیام

چشم گلم واست چند تا عکس خوشگل می ذارم .   ژست  های پسر کوشولوی مامانو ببین. می بینم که کراوات کوچولوییای پسرخاله سپهرو قاپیدی. خوابالوی مامان . از خواب تازه بیدارشدبودی که  بابایی  ازسرکار اومد خونه. ...
25 بهمن 1389

جشن اولین سال تولدت

  گلکم خیلی وقته دارم به تولدت فکر می کنم.اینکه آیا بگیرم یانه؟ مامان خیلی تولد نی نی هایی که همسن تو بودن رفته . به نظرمامان این جشنا فقط مخصوص شما نی نی گوگولیاس. باید شاد باشین ولذت ببرین. اما توی سن تو که خیلی کوچولویی تجربه  نشون داده جز اذیت و خسته شدن نی نی چیزی نداره. بزرگترا دورهم می شینن خوش می گذرونن. این بین حس می کنم  تو گل قشنگم که هنوز سنی نداری خسته بشی. مامان تصمیم داره اگه تو دلگیر نمی شی یکی دوسال اول رو بی خبر یه جشن کوچولو بگیریم . اینشالاه سالای بعد که بزرگتر شدی وتونستی از مراسم شمع فوت کنی و هدیه گرفتن لذت ببری واست من وبابایی جبران می کنیم. اینم بگم البته مطمینم  هردو...
25 بهمن 1389

آفرین 4دست وپا می ره گلم

  همه می گفتن که دیگه دیر شده این پسر خوب می خواد یهویی راه بیافته.آخه ۱۱ ماهت شده عزیزم اما با کمال تعجب یه مدتی بود فقط دوقدم می رفتی بعد جیغ می زدی که بغلم کنینننننننننن من خسته می شم. گناه دارم. امروز صبح آفرین پسر از این سر فرش تا اونسرش رو به امید رسیدن به پستونکت کشون کشون رفتی. قربونت بشم هم کمکمک می خوای راه بری هم ۴دست وپا. این دیگه چه جورشه. خدای من فدای این همه تغییر وتحولت بشم. ...
25 بهمن 1389

شیطونک من.مواظب باش

          سلام عزیز   مامان. دیروز داشتم با خودم فکر می کردم که واقعا تکامل انسان چقدر قشنگه. هرلحظه زندگی باید منتظر یه اتفاق جدیدی باشیم.این رو کودکی تو بهم نشون داد. خدایا ممنونم از این همه نظم و زیبایی ظهر بود توی تختت آروم خوابیده بودی. منم داشتم کارامو می کردم. یهویی صدای نق نقتو شنیدم وبعد قطع شد. گفتم حتما به خوابت ادامه دادی. بعد از 10 دقیقه آروم در اتاقو باز کردم تا ببینمت.   واااااااااااااااای   پسر مامان چیکار می کنی توبیداری چشمت روز بعد رونبینه....
25 بهمن 1389

حرفهای در گوشی مامانی وپسری گل

    روزت بخیر عزیز مامان   نمی دونم الان کجایی ودرچه حالی داری این صفحه رو می خونی.   فقط می دونم توی زندگی یه لحظه هایی واست پیش خواهد اومد که نیاز  داری حتی با شنیدن یه جمله ویا حرف ساده آرامش خودت رو بدست بیاری. هرجایی هستی از خدا می خوام بهترین آرزوهاتو واست رقم بزنه گل بهشتم.     بخون عزیزم وبدون که تو بزرگتر ازاونی هستی که فکر می کنی:     حرفهای مادر ترزا سمبل عشق و خدمت و برنده جایزه صلح نوبل   مهم نیست که چه مقدار می بخشیم   مهم این اس...
24 بهمن 1389