آرین آرین ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

مامان از کودکی هام بگو

مقوی ومغذی کردن غذای کودک

  فقط واسه پسر دانشمندم   مقوی ومغذی کردن غذای کودک   منظوراز مقوی و مغذی کردن غذای کودک اضافه کردن برخی از مواد غذایی به غذای کودک است که بتوان بویژه در مواقعی که کودک دچار تاخیر رشد شده است . انرژی و مواد مغذی بیشتری مانند پروتئین انواع ویتامین ( مانند ویتامین آ و سی و ..) و انواع ملاح ( مانند کلسیم آهن روی و ...) را به کودک برساند. اضافه کردن موادی که فقط انرژی غذای کودک را بیشتر می کند ( مقوی کردن ) اضافه کردن موادی مانند شکر و روغن فقط انرژی دریافتی کودک را افزایش می دهد و در واقع به جز انرژی مواد مغذی دیگری در چربی ها و شکر وجود ندارد اضافه کردن شکر به غذای ...
11 مرداد 1390

سومین ماه رمضان

ساعت حدودا ١  صبحه. شماو بابایی لالاکردین. ماه رمضون هم رسید. این سومین ساله که باهم رمضون رو حس می کنیم. سال اول شما توی دل مامان بودی و چون خیلی خاطرت عزیز بود , روزه گرفتنو تعطیل کردم تا اطلاع ثانوی. دیشب سحر باصدای گریه شما بیدارشدیم. قربون پسر اسمونیم بشم که شده زنگ بیدارباش مامان واسه اقامه نماز. شاید درست نباشه بگم اما مدتیه حسابی شیطونی شدم یعنی نمازامو یک درمیون پاس می کنم. تا بلاخره شما منو از رو بردی. چطور؟ با اذون گفتنات با الا ابر گفتنا و خم وراست شدنت با کوچکترین صدای صلوات و قران واذون نمی دونم این چه حسی نسبت بهت دارم. انگار شدی یه جورایی فرشته نگهبان مامان. دنیا برعکس شده نه, عوض اینکه م...
11 مرداد 1390

مامان درمونده

از صبح امروز تا الان که ساعت حدودا 5 بعد ازظهره. منو شما مدام با هم کلکل داشتیم. نکن بشین دست نزن تلویزون شکست شیشه میز شکست گوشی تلفنو بذار سرجاش خلاصه که اونقدر کلافه شدم که اصلا حال خودمو نمی فهمم اونقدر دگمه پاور تلویزونو زدی تا مجبور شدم از برق بکشم رفتی سراغ دی وی دی بعدشم دستگاه خدای من بشین یه لحظه پسرم بهخدا دیگه نایی ندارم دلم برات سوخت. یکمی مظلوم شدی. اومدم گرفتمت توی بغلم : آخه فرشته ناز من چرا اینقدر منو اذیت می کنی. چرا اصلا به حرفام گوش نمیدی. انگار یه لحظه یکی توی گوشم گفت توام مثلا مادری . اون بچه ست نمی فهمه . توکه می فهمی چرا وسایل خونتو جوری نمی چینی تا مجبور نشی واسه خاطرشون این طفلکو نار...
9 مرداد 1390

معرفی کتاب برای مامانای پسر دار

بعد از مدتها تونستم امروز کتاب بخونم. شما خداروشکر با میل جوجه هایی رو که سیخ کشیده بودم رو بلعیدی و یه بشقاب کوچیکم برنج که با آب مرغ و کرفس وهویج پخته بودم به همراه ماست نوش جون کردی و بعد از کلی ورجه وورجه یه گوشه زیر خنکای پنکه لالا کردی.   نام کتاب: مادر و پسر نوشته: ملیسا هریسون   به گفته نویسنده این کتاب: این پسر بچه است. هر مادری با این کلمات ورود به دنیای مادری راآغاز می کند . این کتاب برای هدایت و ارتباط میان مادر و پسر است . ارتباطی که گاهی نشاط آورست و گاهی خشم آور. اما در هر حال ارتباطی شگفت انگیز است. توصیه های پیشنهادی این کتاب موجب شادمانی و آسودگی ات می شودو قدرتمندت می کن...
8 مرداد 1390

تلویزیون

عزیز دلم صبحت بخیر جدیدا اخلاقت خیلی تغییر کرده. شبا تا دیر وقت بیداری و دور خونه می چرخی. ساعت میشه 11 و شما تازه دوست داری با با بایی بازی کنی.می ری پشتشش قایم میشی. میپری روی شکمش. متوجه شدی چقدر روی صفحه tvحساسیم هرچی دستت میاد و می ری می کوبی روی صفحه تلویزیون. هرچی بازبون خوش و آرومی   وخنده می گیم دست نزن پسری خراب میشه. فایده نداره. اول به ما نگا می کنی بعد با خنده می پری سمت تلویزون اگه چیزیم گیرت نیومد واسه کوبوندن روش بادستت این کارو می کنی. ماهم مجبور میشیم مثلاواسه تنبیه شما تلویزونو خاموش کنیم و توی تاریکی خونه یکمی با چشای مادون قرمزت راه میری بعد میای کنارم دراز میکشی تا بخوابی. عزیزکم دارم لحظه ش...
8 مرداد 1390

بازی فکری و اختراع جدید

دیشب بابایی که اومد خونه این بازی فکری رو واست خرید. این وسیله مناسب سن 1 تا 2ساله. حلقه ها به تو رنگ ها وبزرگی وکوچیکی را آموزش میدن. فعلا تو بیشتر ازصدای دونه های  داخل دوتا از حلقه ها خوشت اومده.     این وسیله اولین اختراع شما واسه آب خوردنه. منم از فرصت استفاده کردم و با اون دارو هاتو می دم. استوانه مدرج مربوط به اسباب بازی های دکتری شماست.دادیش به من و گفتی آبا. یعنی آب بده واینجوری شد که من تونستم براحتی شربت آهنتو بهت بدم   ...
5 مرداد 1390

میوه هایی که سبب تقویت حافظه میشوند

پسر خوبم امروز از صبح با یه انرژی مضاعف از خواب بیدارشدم. دلیلش هم حتما بهتر شدن حال شما بوده. نمی دونم چرا صبح که صورت خوشگلتو دیدم حس کردم لپات گل انداختن. بابایی یم این حرفمو تایید کرد. شبا راحتتر و کاملتر می خوابی. ساعت حدودا ١٢ شب می ری واسه لالا. وصبح ساعت ٤ .٤ونیم همزمان با اذون صبح واسه شیر خوردن بیدار میشی و دوباره می خوابی تا ساعت ١١صبح. این خوابیدن طولانی مدت صبحگاهیت یکمی واسم جای تعجب داره.آخه فرشته کوچولوی من از اینجور عاداتا نداره.سحر خیز سحر خیز بودی همیشه. بازم خداروشکر. دیشب کلی خرید کردم. البته سبزیجات مختلف.راستش گلم همیشه فریزر منو آنا جون با کلی مخلفات پر می کنن. من خودم اصلا اهل اینجور مسایل نیستم. چه جور...
4 مرداد 1390