آرین آرین ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

مامان از کودکی هام بگو

ماه عسل

دیروز اتفاقی سر از خونه آنا جون درآوردیم. مدتیه دنبال خرید یه خونه جدیدو بزرگتر از خونه فعلیمون  وازهمه مهمتر طبقه اول یادوم هستیم. ماه رمضون هم فرصت خوبیه واسه  بنگاهی رفتن و گشتن. چون بابایی ساعت 2 میاد خونه. دیروز ظهر طبق معمول چندتاخونه بهمون نشون دادنو بعد هم سر از خونه آنا جون درآوردیم. وای خدا اینشالاه همه پدرو مادرای مهربونو حفظ کنه. اونجا که میرسم , تازه می تونم یه نفس راحت بکشم. من میشینم روی مبل و توام که عاشق پدر جونی میری توی بغلشونو  دیگه کاری به من نداری. زمان افطار از پدر جون خواستم بزنن شبکه 3 تا بتونم ماه عسل رو ببینم. تنها برنامه خوبی که تلویزونو  خودمون داره,  همین...
20 مرداد 1390

بفرمایید شام

بفرمایید شام با حضور 4 شرکت کننده و یک نیمچه شرکت کننده با مدرن ترین و به روزترین لباس روز لندن   خب به نظر شما واسه نرسیدن شما به صفحه تلو.یزیون روشی که پیش گرفتم مفید بوده؟ بهت گفتم پسرم واسه درامان موندن تلویزیون  و سالم موندن اعصاب وروان اینجانب مجبورشدم که  به این شکل همه جا رو محصور کنم. حالا خودت قضاوت کن که من پیروز شدم یا شما!!!   ...
18 مرداد 1390

ورود به 18امین ماه زندگی زمینی

 ورود به 18 امین ماه زندگی زمینیت مبارک عزیزم چه طور حالا توی این سن با دنیای اطرافت آشنا میشی:     رشد ذهنی: تشویق یادگیری کودک از طریق تکرار وصحبت کردن با او: مثلا : حالا اون کجاست؟ درحمام یا : آرین یک سیب دارد بله آرین یک سیب دارد   آشنایی با ضمایر ملکی : دستمو بگیر , دستتو بده     رشد حرکتی : بالا رفتن از پله بدون کمک, هرچند باید دست خود را از جایی بگیرد. عقب عقب راه رفتن   کمک کردن به کودک: در اختیار قرار دادن اسباب بازی های کشیدنی وهل دادنی وادار کردن کودک به نمرین برای عقب عقب راه رفاتن توپ بازی برای تشویق او به لگد زدن ورزش عضله باسن وزانو برای تسر...
18 مرداد 1390

درگیری های من و پسری

پسر خوب سلام . خسته نباشی و خسته نباشم واخ واخ واخ مدتیه باهم سر تلویزیون دیدن در گیری داریم. تازه رفتم بحر فیلم که یهویی یا تلویزون خاموش می کنی یا کانال عوض می کنی تا به خودم می جنبم کار از کار گذشته و قسمت حساس فیلمو از دست دادم حالا چی فکر کن توی آشپزخونه امو یه حواسم به غذاست یه فکرم سمت شما که کجایی و چیکار میکنی یه سرمم گرمه صدای فیلمه ماشالاه به من , نه درآن حاضر چندتا کار می کنم شما میای و یهویی دگمه پاور رو میزنی و خودتم میخکوب میشی که آوا یعنی صداچراقطع شد؟!! یادته اونصحنه تغییر دکوراسیون خونه رو که واست عکسشو گذاشتم. خیالم راحت شد که با حصار دور تلویزون دیگه دستت کوتاه شده و نمی تونی فضولی...
16 مرداد 1390

ماکارانی با هویج ونخود فرنگی

درضمن پسری یه نیمچه کوچولو دیروز موقع ناهار سرت کلک زدم منو ببخش مجبورم کردی جنابعالی اهل هویج خوردن به هیچ وجه منالوجوهی نیستی ناچار شدم واست ماکارانی گوش ماهی بپزم با نخودفرنگی وهویج بعدش می دونی چیکار کردم هویجای رو داخل ماکارانی قایم می کردم میشد عینهو توپ شمام اونو بیخبر ازهمه جا میبلعیدی خندیدی نه خوشت اومد از ابتکار عملم
16 مرداد 1390

عکسای وروجکی

وای وای مچتو گرفتم پسرم داشتی سیم ویولون بابایی رو می جوییدی ای وای پارش کردی اگه بابایی بفهمه.........   قوچ سواری از نوع جدیدش   پسر وروجکم یه شیرین کاری جدید اختراع کردی. جدیدا یه بالشتی رو زدی به اسم خودت اسمشم گذاشتی : جی جی یعنی چی؟ شبا که می خوام بخوابونمت بالشتو میذارم زیر سرت, خودمم کنارت دراز می کشم توام جی جی میل می کنی حالا این شد بالشت جی جی زیر دست هرکی باشه , با زور می کشی , میاری میدی من که جی جی طفلکی مامان جون این جند روز تا می خواست سرشو بذار روی بالشتت داد می زدی جی جی الهی قربون این پسر مال جمع کنم بشم   ...
15 مرداد 1390

تیمارداری مادر و مادرشوهر داری من

واقعا که آدم از فردای خودش خبر نداره. یه روز خوب وخوش وسلامتی , فرداش یهویی و بی خبر از همه چا میوفتی کنج خونه . چند شب پیش مامان جون( مامان بابایی) یهویی حس می کنن ضعیف و بی حال شدن , عمو جون می رسوننشون درمونکاه اونجا می فهمن که مامان جون یه سکته مغزی رو رد کردن. خدا خیلی بهشون رحم کرده.بازم خداروشکر که خونه تنها نبودن. بابایی عاشق مامان جونه. مامان جونو عمه رویا برد خونه خودشون. عمه رویا طفلکی نی نی توی دلشه. عمه جونای دیگه و عموجوناهرکدوم یه جور درگیرن. تنها بابایی که خیلی مهربون و دلسوزه دلش نیومد مامان جونو تنها بذاره. مامان جونو آوردیم خونه خودمون. پسر گلم عزیز مامان نمی دونی بابایی چه پرستار مهربونیه. مثل پروانه د...
14 مرداد 1390