تولدت مبارک عزیزم
ساعت 9 و20 دقیقه صبح روز 20 ام اسفند88 بود که ماموریتتو واسه بهتر شدن و به دنیا شروع کردی درحالیکه اشک می ریختی به خدا گفتی که قول میدی دیگه سربه سر فرشته ها نذاری و پسر خوبی باشه, خدام تورو بغل کرد ونشوند روی زانوهاش و گفت تو پسر خوبی هستی اما باید زندگیتو روی زمین ادامه بدی تا روزیکه دوباره برگردی پیشم. تا اونوقت باید به من قول بدی خوبیاتو همینجوری حفظ کنی. یادت باشه که من اینجا منتظرتم تا تورو دوباره درآغوش بگیرمو باهم توی بهشت قدم بزنیم. خدا گفت: پسرکم واسه امانت بالهاتو بذار اینجا بمونه , تا منو واسه همیشه توی ذهنت داشته باشی. خیلی از دوستات رفتن زمینو دیگه سراغیم از منو بالهاشون نگرفتن . اما تو اگه به...
نویسنده :
مامان نسترن
17:56



