بدون عنوان
سلام گل پسر مامان
امروز صبح که اومدم بالای سرتو دیدم مثل فرشته ها آروم دستاتو گذاشتی زیر سرتو لالا کردی.خدارو هزار بار واسه نعمت و رحمتی که بهم هدیه کرده ویه وقتایی من از سر نادونی یا شایدم خستگی یه حرفایی می زنم که دلشو به درد میارم شکر کردم.
از خدا می خوام جهالت منو نادیده بگیره و تو فرشته کوچولو رو در پناه دستای مهربونش حفظ کنه.
گلم امروز یه سری به سایتای دیگه زدم. آخه با اومدن این فناوری عجیب یعنی کامپیوتر دیگه کمتر ما آدمای تنبل سری به کتابخونه های شهر حتی کتابخونه خونگیمون می زنیم. واسمون این راحتتره که بشینیم یه گوشه و با زدن چند تا دکمه کلی مطلب پیدا کنیم . تازه بعضی وقتا به صحت ودرستیشونم شک کنیم.
کجا بودم عزیزم! آهان یه حرف ساده از یه وبلاگیکه(روزهای مادرانه) یه مامان مهربون نوشته بود خیلی به دلم نشستم. واست می ذارمش تا بخونی:
گاهی فکر میکنم دارم خیلی خودخواهانه بچهام را بزرگ میکنم. بعد نگاه میکنم و میبینم همه مادرها همین کار را دارند میکنند، اما هر کدام «خود»شان یک چیز میخواهد.
من با دخترم (که حالا دارم یک سال و نیماش میشود) هیچ چیز را «کار» نمیکنم. با او زبان دوم (و حتی زبان اول!) را تمرین نمیکنم. برای یاد دادن رنگها به او وقت نمیگذارم. دنبال بازیهایی برای تقویت هوشش نمیگردم. سعی نمیکنم گفتن جملهها را به او یاد بدهم. اسباببازیهای فکری برایش نمیخرم. موتزارت برایش نمیگذارم.
به جایش میرویم روی تخت و یک ساعت تمام آن قدر قل میخوریم که هر دویمان از خنده نفسمان بند میآید. میرویم حمام و من نرگس را میشورم و نرگس عروسک و کاسهها و اردک و دیوارهای حمام و توالت فرنگی و لیف و پرده حمام و من را! مثل خل و چلها ادای حرف زدن با هم را درمیآوریم. او اصوات عجیب و غریب از حلقش درمیآورد و من با جدیت در مورد بحران خاور میانه، آب و هوا، آرشیو مجلاتمان و کتابی که دارم میخوانم، جوابش را میدهم. با او حرف میزنم، نه برای این که روانشناسها گفتهاند با بچه حرف بزنید تا بچه باهوش شود و حرف بزند و ال و بل؛ برای این که از شنیدن صدایش لذت میبرم. برای این که عاشق تلفظ "غ" و "ق" اش هستم! بازی میکنیم، نه برای این که باهوش شود یا چیزی یاد بگیرد؛ برای این که بازی کردن کیف میدهد. بازیها را بر اساس میزان آموزششان انتخاب نمیکنم. بر اساس حجم خندههای نرگس انتخاب میکنم. برای همین است که همیشه رتبه اول قل خوردن توی تشک و پتو و بالش است، بی آن که هیچ بار آموزشیای داشته باشد!
من کاری ندارم به این که روانشناسها چی گفتهاند یا متخصصین آیکیو و ایکیو و کیوهای دیگر! من دارم بچه خودم را بزرگ میکنم، نه بچه آنها را. و یک بچه خوشحال معمولی را به بچهای با کلی معلومات، ترجیح میدهم.


بدون عنوان
