آرین آرین ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره

مامان از کودکی هام بگو

یک تیکه از کیک ...

1389/12/11 13:14
نویسنده : مامان نسترن
1,120 بازدید
اشتراک گذاری

 

گاهی اوقات از خودمان می پرسيم:
 انجام چه کاری باعث شده که شايسته داشتن چنين شرايطی شوم.

چرا خدا اجازه می دهد اين طور چيزها برای من اتفاق بيافتد؟

در اين مورد تعبيری را ببينيد...

دختری به مادرش می گويد چطور همه چيز برای او اشتباه پيش می رود؟ شايد او در امتحان رياضی رد شده!

در همين احوال نامزدش هم او را رها کرده...

در اوقاتی چنين غمناک يک مادر خوب دقيقا می داند چه چيز دخترش را دلخوش می کند...
”من يه کيک خوشمزه درست می کنم“
مادر دخترش را در آغوش می کشد و او را به آشپزخانه می برد در حالی که دختر تلاش می کند لبخند بزند.

در حالي که مادر وسايل و مواد لازم را آماده می کند، و دخترش مقابل او نشسته، مادر می پرسد:
- عزيزم يه تکه کيک می خواي؟
- آره مامان! تو که حتما می دونی من چقدر کيک دوست دارم!

- بسيار خوب، مقداری از روغن کيک بخور.
دختر با تعجب جواب مي ده: چی؟ نه ابدا!

- نظرت در مورد خوردن دو تا تخم مرغ خام چيه؟
در مقابل اين حرف مادر، دختر جواب مي ده: شوخی می کنين؟

- يه کم آرد؟
- نه مامان مريض مي شم!

مادر جواب داد:
همه اينا نپخته هستن و طعم بدی دارن اما اگه اونا رو با هم استفاده کنی

اونا يه کيک خوشمزه رو درست می کنن.

خدا هم همين طور عمل
می کند، هنگامی که ما از خودمان می پرسيم چرا او ما را در چنين شرايط سختی قرار داده، در حقيقت ما نمی فهميم تمام اين وقايع کی، کجا و چه چيزی را به ما می بخشد.
فقط او می داند و او هم نخواهد گذاشت که ما شکست بخوريم. نيازی نيست ما در عوامل و موقعيتهايی که هنوز خامند فرو برويم. به خدا اعتماد کنيم و چيزهای فوق العاده ای را که به سوی ما می آيند، ببينيم.

خدا ما را خيلی دوست دارد...
او هر بهار گل ها را برای ما می فرستد

او هر صبح طلوع خورشيد را می سازد...

و هر وقت شما نياز به حرف زدن داشتيد
او برای شنيدن آنجاست 
 

او می تواند در هر جايی از جهان زندگی کند
 اما او قلب تو را برای زندگی انتخاب کرده...

اين پيام را برای کسانی که صادقانه شما را درک می کنند بفرستيد.
من هم اميدوارم روزتان تکه ای از کيک باشد

کيک بزرگی داشته باشيد!
آفرين!
منظورم همان روز بزرگ برای شماست!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

سارا
11 اسفند 89 14:03
بسیار زیبا بود ممنونم
مامان قندعسل
11 اسفند 89 14:21
سلام خیلی متن زیباییه...ادم رو به تفکر وا میداره...ویادمون باشه خدا از مادر واسه بنده اش مهربونتره پس هیچوقت بد بنده اش رو نمیخواد
مامان یکتا
11 اسفند 89 14:49
عالی بود از طرف من پسر نازت هم ببوس خوشحال می شوم به وبلاگ یکتا هم سر بزنید.
ملیحه
11 اسفند 89 16:22
متن خیلی قشنگی بود .اره واقعا خدا تو قلب ما ادماست.
مامان محمدمعین
11 اسفند 89 21:50
سلام نسترن جون وای که آرین چقدر نازه ایکاش اونجا بودم اون لپاشو می خوردم حتماً براش اسفند دود کن ایشالا چشم نخوره نسترن جون امیدوارم نوه هاتو ببینی . درضمن خیلی دوست دارم از نزدیک ببینمتون ، خوشحال میشیم عید رو در خدمتتون باشیم همچنین بعد از عید رو . در ضمن عکسای بیشتری از آرین جون رو توی وبلاگش بذار .
محمد گیان
12 اسفند 89 10:06
سلام به آرین جان و خاله نسترت پیشاپیش تولدتو بهت تبریک میگم صد ساله بشی انشالله
مامان فرشته
12 اسفند 89 12:17
خیلی قشنگ بود عالی ممنون
مامان فرشته
14 اسفند 89 13:26
سلام نسترن جونم کجایی عزیزم ............ اومدی به من اطلاع بده ............ آرین جونم خوبه از طرف من ببوسش
سيدمهدي
14 اسفند 89 21:02
سلام خواهر گلم شرمنده. به اینhttp://zeiba111.blogfa.com/ وبلاگ برو.هرچی دلت خواست در مقام یک مادر وارد وبلاگ کن به بقیه مادرها هم بگو اگه برات زحمت نیست پسوردش هم 22000منتظرم
mamane
15 اسفند 89 0:17
منتظر شما هستیم
مامان مرضيه
15 اسفند 89 15:38
سلام نسترن جونم خوبي؟ ني ني گلت چطوره؟ از طرف من ببوسش