آرین آرین ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره

مامان از کودکی هام بگو

برای همسرم همدمم مونسم و تنها بهانه زندگی ام

1389/12/10 12:53
نویسنده : مامان نسترن
1,100 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

 

همسر عزیزم

 

 

شب هنگام که خسته ایم از کار

که خسته ایم از روز

که خسته ایم از تکرار

نمی شود که بهار از توسرسبزتر باشد.

این متن رو از کتاب یک عاشقانه آرام نوشته مرحوم نادر ابراهیمی که یکی از عزیزترین نویسندگان محبوبم بود تقدیم می کنم به تنها بهانه من برای عاشقانه هایم.

 

پسرکم پدر فرشته زمینی خستگی ناپذیریست  که همچون باغبان برای گلست.

دوستش دارم و دوستش داشته باش.

 

 

 

مگذار که عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود.

مگذار که حتی آب دادن گلهای باغچه به عادت آب دادن گلهای باغچه تبدیل شود.

عشق عادت به دوست اشتن وسخت دوست داشتن دیگری نیست. پیئسته نو کردن خواستنی ست که خود پیوسته خواهان نوشدن است و دیگر گون شدن

تازگیذات عشق است وطراوت بافت عشق.

چگونه می شود تازگی وطراوت را از عشق گرفت وعشق همچنان عشق بماند؟

 

 

 

چگون پاسخی بیابم که به دلت بنشیند .حال آنکه خود هنوز به چنین پاسخی نرسیده ام؟

اما عیب شاید از من نباشد. از مرغان مقلد باشد .طوطیان قند پارسی ندیده ای شکر شکن شده. وای بر ان روزی که چیزی حتی عشق عادت مان شود.عادت همه چیز را ویران می کند.

عسل از اشک ریختن باز می ماند و نرم می گوید: گیله مرد ریز نقش من! بیا وقصه های عشق های معجول دیگران وآوازهای مطربان بی عشق را رها کن.

تو نگاه عاشقانه ات را عاشقانه نگه دار وکلام ساده ی عاشقانه ات را خالصانه بگو. من خلوص را به خوبی تشخیص می دهم و آرام می گیرم.

من جواب می دهم : درد این است که در عصر ما خالصانه گفتن را هم یاد گرفته اند.

 

و........

 

عسل! خجلم که کلامم به قدر مولوی حافظ عراقی شاملو و همه آنها دیگر زیبا نیست. چه کنم که عشق زندگی ام را از صدها جهت ژرفا بخشید. اما بهتر نوشتن را هنوز به من نیاموخته است؟

خواستم مدتها قبل که سکوت عاشقانه را بیاموزم تو نخواستی .حال تصور کن که گنگی ناتوان از نوشتن از عشق خویش با تو می گوید: دفترت را زنده نگه دار

 

نمی شود که بهار از توسبزتر باشد

گل از تو گلگون تر

امید از تو شیرین تر

.........

نمی شود پاییز فضای نمناک جنگلی اش

برگهای خسته ی زردش

غمگین تر از نگاه تو باشد.

نمی شود می دانم نمی شود آوازی

که مردی روستایی وعاشق

باصدای صاف در اعماق دره می خواند

در شمال شمال

رنگین تر ازصدای توباشد

نمی شود که توباشی به مهربانی مهتاب

در آن زمان که روح دردمند ولگرد

بستری می جوید

بالینی می خواهد

تاشاید دمی بیاساید

نمی شود که توباشی به مهربانی مهتاب

واین روح درمند دلگرد

بازهم کوله را زمین نگذارد

وسر را بر زانوی مهربانی تو

 

روحت شاد استاد بزرگ ادب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مامان حسین
10 اسفند 89 14:41
قشنگ و زیبا بود.ایشالا با همسر و پسر گلت همیشه شاد باشین.
سارا
10 اسفند 89 15:21
سلام نسترن جونم خوبی؟خیلی خیلی قشنگ بود امیدوارم سه تایی کنار هم سالهای سال به سلامتی زندگی کنید
ملیحه
11 اسفند 89 17:24
ایشا ئ ا.. همیشه عاشقانه زندگی کنید
زهرا
10 اردیبهشت 90 17:17
سلالم قالب وبلاگتون انقده سنگينه كه كامي من بار نمي كنه اگه ميشه تغييرش بدين خانومي تا منم بتونم پستاي جديدو ببينم