ماجراهای دکترجونو بدغذایی پسر گل
سلام پسر خوب مامان این روزا خیلی فکرم درگیر غذا خودنه توشده. همش نگرانتم.چقدر ضعیف شدی مخصوصا بعد از مریضی یه هفته ایت که دیگه اشتهاتو از دست دادی. اوایل که غذای کمکی روشروع کردم. هرروز صبح که بیدارمی شدی اول واسه تو سوپ یا کته می ذاشتم.بعد صبحانه تو آماده می کردم. امروز صبح واست یه پیاله فرنی داغ که یکمی توش گلاب زده بودم تا خوش عطر بشه +کمی موز له شده و جوانه گندم(به سفارش مرکز بهداشت).یه چند قاشق رو خوردی بعد مثل همیشه دندوناتو قفل کردیو روتو ازم برگردوندی. دیروز خونه مامان بزرگ(مامان مامان من)بودیم. سال آقاجونم خدابیامرز بود. مامان بزرگ آش پخته بود.توام چند قاشق بیشتر نخور...
نویسنده :
مامان نسترن
18:16


