آرین آرین ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

مامان از کودکی هام بگو

مامان غرغروی من

عزیزکم گاهی وقتا اونقدر دلم واسه روزاییکه مینشستم یه گوشه و کتاب می خوندم .می رفتم توی فکر و بعدشم راحت دستامو می گذاشتم زیر سرم و لالا .تنگ میشه . نه مامانی ناراحت نشو مامان دوستت داره. اما این یه عادت آدماس که درهیچ شرایطی از خودشون و حالشون راضی نیستن. وقتی پامی ذارن به دنیایی که آرزوی دیروزشون بوده .دلشون می خواد برگردن به گذشته. می دونی پسرکم گاه یوقتا دلم یه لحظه می خواد واسه خودش وقت بذاره. اما نه اگه تو گل بهشت رو نداشتم چطور تنهایی صبح تاشبمو پر می کردم. زودتر بزرگ شو گلم تنهایی مامانو باحرفات پر کن. واسم شیرین زبونی کن. واای چقدر دلم واسه اون لحظه ایکه دستای همو بگیریم و بریم گردش میتپه. با مامان دوست میشی عزیزم؟ ح...
15 بهمن 1389

خونه تکونی

دیگه تقریبا یه هفته ای می شه که سرما خوردی. تب نداری اما سرفه می کنی. دیشب ساعت حدودا ۱۲ بود که توی ماشین خوابت برد. تاصبح راحت خوابیدی . خداروشکر سرفه هات کمتر شدن. دیگه مامان باید خونه تکونی شو شروع کنه. منتظرم تا خوبه خوب بشی. بذارمت خونه آنا جون تا نه تواذیت بشی نه من از کارم بمونم. اینم یه رسمه قدیمی نوروزی ایرانه. یکی از رسوماتی که خداروشکر تا الان مثل خیلی ازآداب سنتی ایران فراموش نشده
15 بهمن 1389

مامان من چاق بودم یا لاغر

  عزیز مامان وزن تولدت خوب بود800/3 . اما مامان یه اشتباهی کرد که خیلی بعد زایمان به خودش نرسید. 40 روزیکه خونه آنا جون بودیم خوب بود. اما اومدیم خونه خودمون شروع کردم به کم خوردن. وتوهم یه کمی لاغر شدی. منم دیگه تصمیم گرفتم بذارم دوباره چاق بشم اما گل من ضعیف نشه.   عزیزم اینم چکاپ ماهانه تو :   ۸۸/۱۲/۲۰                 ۳/۸۰۰  ۸۹/۰۱/۰۷                 ۴/۵۰۰ ماه دو    &...
12 بهمن 1389

پسر مامان اوفی شده

  سرماخوردگی : گل مامان با امروز۳روزه که اوف شدی. ۲شب پیش ساعت ۳صبح باصدای جیغت ازخواب پریدم. اولش فکرکردم ترسیدی . اما بغلت که کردم دیدم واااای تب داری.تنت داغ بود. فدات بشم الهی گلم. بابایی زودی گفت  لباس بپوشیم ببریمت دکتر. رفتیم بیمارستان فوق تخصصی دکترشیخ. واااااااای خدای من. وقتی رسیدیم ساعت۳ونیم صبح بود. چقدر نی نی مریض. چقدر مامان نگرون. خدایا منو ببخش که بعضی وقتا ازسرخستگی ناشکری می کنم پسرکم سلامتی بهترین نعمت خداییه. آقای دکتر معاینه ت کرد. تواز صدای جیغ یه نی نی دیگه ترسیدی وتوام گریه کردی. دکتر گفت : خداروشکر تشنج نیست فقط سرماخوردگیه.توی خونه وقتی تب داره خیلی لباس تنش نکنین. خدایاشک...
12 بهمن 1389

رشدذهنی کودک در44 هفتگی

پسرکم تا الان یاد گرفتی که: ۱-می تونی خودتو با دستای کوچولوت بکشی سمت میز و پایه های اونو بگیری وسعی کنی از زمین بلند شی. اما هنوز تنهایی نمی شه ۲- توی رورورک که هستی اسباب بازی که بهت می دم پرتش می کنی وخودت دنبالش می گردی ۳-عاشق پیاده روی دور خونه هستی ۴-بای بای کردنو خوب بلدشدی.آفرین گلم ۵-صدای تلفن یا زنگ در رو که می شنوی .متعجب میشی و با انگشت اشاره می کنی و مگی :ایه اه اوه قربونت بشم توی یه برنامه تلویزیونی به اسم کودکی انسان فهمیدم تعجب کردن نی نی یه مرحه جدید زندگیشه . که کلی دانشمند دارن روی این مرحله کار می کنن ۶-عاشق نا نای کردنی. باکوچکترین صدای آهنگ خودتو تکون می دی که این تکونا بسته به شدت آهنگ فرق می کنه. درک...
12 بهمن 1389

خاطرات کودکی

  اولین روز دبستان بازگرد/ كودكی ها شاد و خندان باز گرد  باز گرد ای خاطرات كودكی/ بر سوار اسب های چوبكی خاطرات كودكی زیباترند/ یادگاران كهن مانا ترند  همكلاسیهای من یادم كنید/ باز هم در كوچه فریادم كنید كاش هرگز زنگ تفریحی نبود/ جمع بودن بود و تفریقی نبود یاد آن آموزگار ساده پوش/ یاد آن گچها كه بودش روی دوش ای معلم نام و هم یادت به خیر/ یاد درس آب و بابایت به خیر ای دبستانی ترین احساس من، بازگرد این مشقها را خط بزن ...
12 بهمن 1389