ماجراهای دکترجونو بدغذایی پسر گل
سلام پسر خوب مامان
این روزا خیلی فکرم درگیر غذا خودنه توشده.
همش نگرانتم.چقدر ضعیف شدی
مخصوصا بعد از مریضی یه هفته ایت که دیگه اشتهاتو از دست دادی.
اوایل که غذای کمکی روشروع کردم. هرروز صبح که بیدارمی شدی اول واسه تو سوپ یا کته می ذاشتم.بعد صبحانه تو آماده می کردم.
امروز صبح واست یه پیاله فرنی داغ که یکمی توش گلاب زده بودم تا خوش عطر بشه +کمی موز له شده و جوانه گندم(به سفارش مرکز بهداشت).یه چند قاشق رو خوردی بعد مثل همیشه دندوناتو قفل کردیو روتو ازم برگردوندی.
دیروز خونه مامان بزرگ(مامان مامان من)بودیم. سال آقاجونم خدابیامرز بود. مامان بزرگ آش پخته بود.توام چند قاشق بیشتر نخوردی.
خاله جونم یه دکتر پیشنهاد کرد که پسرخاله ها وقتی کوچیک بودن می بردن پیش اون دکتر.همون جا عزمم وجزم کردم که پیش این دکترم ببرمت.
بابایی کلا با دکتر مخالفه.می گه این بچه سالمه ببریمش دکتر باز یه حرفی می زنه تو رو بیشتر نگران می کنه.
اما من همین جوری نگرانتم.انگار اخلاق همه مردا همینه .دکترنه نه نه
دیروز بابایی رو دربرابر عمل انجام شده قرار دادم. فوری زنگ زدم به دکتر وازش واسه بعد ازظهر وقت گرفتم.
ساعت 5 شد با بابایی که یکمی اخمو شده بود راهی شدیم.

مطب آقای دکتر
آقای دکتر
متخصص تغذیه کودکان بود. برعکس اون چند تا دکتر دیگه ایکه بردمت .ایشون کلی واست وقت گذاشت. و کلی نصیحتم کرد.
یکمی خواب آلو بودی . واسه همین دکتر که می خواست گلوتو ببینه زدی زیر جیغ وداد. 
دندوناتو قفل کرده بودی .وقتی چوب رو گذاشت توی دهنت یکمی حالت بد شد.
تا گذاشتمت روی ترازو بازم شروع کردی به داد وبیداد.
آخر ماه 11 شده بودی 9 کیلو. که به نظر آقای دکتر نسبت به وزن اولیه ت کم بود.
اما قد و دور سرت مثل نی نی های یکساله بود.
آقای دکتر گفت: چون دندوناش دراومدن بهتره غذاهاتو سفت تر کنم.سوپ کمتر بدم.
واسه زود زود بیدار شدن شبانهت هم گفت: باید ساعت 9 یا 10 شب شام بخوری. وخوب سیر بشی تا ساعت 4 صبح می خوابه.اگرم بیدار بشه حتما تشنه س.
سیب زمینی سرخ کرده که نرم باشه نه برشته ام واست خوبه.
دکتر جون گفت: از این سن شیر مادر20درصد انرژی نی نی رو تامین می کنه 80درصذ بقیه غذاس.
اما شیر دادنتو نباید قطع کنم.همون مقدار کم هم واست لازمه.
حرف دیگه دکتر این بودکه هیچ وقت تورو با بچه های دیگه مقایسه نکنم.
عادت غذایی تو اینه .کم اشتهایی. که این حالت ژنتیکیه.
درکل گفت پسر سالمی هستی .قربونت بشم.
دیشب بنابرتوصیه دکتر: یکمی برنج واست گذاستم با آب قرمه سبزی ساعت 10خوردی ماشالاه و تا صبح ساعت 4 لالا کردی.
یمکی خیالم راحت شده. منتظرم بیدارشی تا ناهارتو بهت بدم .گل مامان


ماجراهای دکترجونو بدغذایی پسر گل
