آرین آرین ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

مامان از کودکی هام بگو

یه شبه دیگه

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;} 5 شنبه گذشته ظهر ناهار رو که خوردیم .تو وبابایی کمک کردین...
28 فروردين 1390

بدون عنوان

اومدم گلم تا واست دوتا لطیفه بگم یکمی بخندی . الهی که همیشه خندون باشی عزیز مامان. این د وتا لطیفه تقدیمی از باباییه در جواب پست یادداشت محرمانه من     به یه بنده خدامیگن از زنت راضی هستی/ میگه اره/میگن چرا/ میگه/ چون تو شستن ظرفها بهم کمک میکنه   به بنده خداميگن شما پسرت رو بيشتر دوست داری يا چلو کباب رو؟ بنده خداميگه : بابا تو رو به خدا ما رو سر دو راهی قرار ندين !!!!   ...
28 فروردين 1390

یک یادداشت محرمانه

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}   آقای خونه سلام می خواستم بگم با ه...
27 فروردين 1390

یه جمعه بداخلاقونه

صبح که بیدارشدم تو و بابایی هنوز خواب بودین. با خودم گفتم حتما هنوز زوده که بیدار نشدن. بلند شدم اومدم توی هال. ساعت رو نگا کردم. ساعت 9 بود. خیلیم زود نیست پس چطور شده پدر پسر خوابن. البته از پدر ,این رفتار خیلیم بعید نیست. پدر و خوابش. اما پسر........ خب گفتم برم ازفرصت استفاده  کنم . کتاب بخونم. چند صفحه ای رو خوندم که تو منو از نگرانی درآوردیو با صدات منو خوشحال کردی. مامان اینم از من. دیدی . مگه من می ذارم تو یه لحظه به حال خودت باشی( ایولاه پسر گل) جوو  کتاب منو گرفته بود. از همون کله صبح آموزشها رو شروع می کنیم. کلی پسر عقبیم ها. خب اول بیا عکسای کتاب رو باهم ببینیم. ...
26 فروردين 1390

فعالیتها وبازیهای کودکان 12 تا 18 ماهه

  خواندن شعرهای کودکانه برای رشد زبان آنها به بیان بزرگسالان نه زبان بچه ها بازیهایی:  مثل اتل متل               دس دسی             قطار بازی             قایم باشک( کاری کنید که شما را به راحتی پیدا کند)برای صرف انرژی اضافی کودک خمیر بازی . رنگ آمیزی ونقاشی جعبه شن و لگن آب ظروف وپیمانه های خونگی ح باب سازهای دست ساز این مطالب رو همین جا تموم می ذارم . خدا ...
25 فروردين 1390

مهارتهای مناسب سن تو

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;} امروز یکمی به خودم  وقت دادم که در نبود بابایی و لالاکر...
25 فروردين 1390

سحرخیزی اجباری

امروز صبح بعد از مدتها باعث شدی سحرخیز بشمو بابایی رو تا دم در بدرقه کنم. ساعت حدودا 5و نیم صبح بود که با نق نق کردن منو بیدار کردی. شیرت دادم به امید اینکه مثل همیشه دوباره  لالامی کنی. کنارت دراز کشیدم. چشمام بازنمی شدن. 5دقیقه گذشت . 10 دقیقه گذشت..........شد نیم ساعت نخیر. چشمات بازتر ازهمیشه دوخته بودی به من. سعی کردم به روم نیارم و همون طور کنارت دراز کشیده بودم . نخیر دیگه کم کم از رو داشتم می رفتم. خواب آلو گفتم عزیزم بخواب جون مامان بخواب پتو رو کنار زدی و مثل همیشه قبراق و سلامت رفتی سمت کشوی پاتختی. اونا رو کشیدی یه نگا توش انداختی با خودت گ...
24 فروردين 1390

یه خرابکاری بزرگ

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}  از دیشبت بگم: دیشب قرار بود بریم...
23 فروردين 1390

بدون عنوان

روزهایی که عاشق پستونک بودی. پستونک شده بود یک ابزار ضروری جهت آروم شدن شما.اما حالا دیگه افاقه نمی کنه     سینه خیز رفتی و تونستی خیلی راحت به همه جا سرک بکشی.     متاسفانه شدی یکی از پرطرفدارترین نوشیدنی های مضر دنیا صدای ( پیسسسسسسسسس) آشناترین صدای دنیا     اینجا یه روزت بود. بیمارستان رضوی     10روزگیت خونه . وقتی هنوز همچنان خونه آنا جون مهمون بودیم. ...
23 فروردين 1390

من یار مهربانم

  این شعررو خیلی دوست دارم. من یار مهربانم دانا وخوش بیانم الا آخر. کتاب خوندن یکی از بهترین سرگرمی های منه. اما الان مدتیه یعنی ازوقتی که تو بدنیا اومدی حتی یه خط فرصت خوندن ندارم. عیبی نداره گل مامان. درعوض اطلاعاتمو الکترونیکی بالا می برم. یادت باشه مامانی خیلی خودتو درگیر اینترنت نکنی. هر از گاهی کتاب بخون. برو یه جای دنج وآروم پاهاتو دراز کن. دستاتو بزن زیر چونتو مطالعه کن. بهت گفتم پرفسور حسابی عزیز تاآخرین لحظه عمرش درحالیکه انواع دستگاه های مراقبتی بهشون وصل بود. عینک ذره بینیشونو زده بودنو یه کتاب قطور دستشون. سرشونو چسبونده بودن به کتاب  و...
22 فروردين 1390