سحرخیزی اجباری
امروز صبح بعد از مدتها باعث شدی سحرخیز بشمو بابایی رو تا دم در بدرقه کنم.
ساعت حدودا 5و نیم صبح بود که با نق نق کردن منو بیدار کردی. شیرت دادم
به امید اینکه مثل همیشه دوباره لالامی کنی. کنارت دراز کشیدم.
چشمام بازنمی شدن.
5دقیقه گذشت . 10 دقیقه گذشت..........شد نیم ساعت نخیر.
چشمات بازتر ازهمیشه دوخته بودی به من.
سعی کردم به روم نیارم و همون طور کنارت دراز کشیده بودم .
نخیر دیگه کم کم از رو داشتم می رفتم..gif)
خواب آلو گفتم عزیزم بخواب
جون مامان بخواب
پتو رو کنار زدی و مثل همیشه قبراق و سلامت رفتی سمت کشوی پاتختی..gif)
اونا رو کشیدی یه نگا توش انداختی
با خودت گفتی این کارم تکراری شده برم سرغ یه چیز دیگه
منم یکمی چشامو باز کردم دیدم در امانی . چشامو بستم.
یه صدایی اومد . رفته بودی سراغ ویولون بابایی.gif)
گفتم دست نزن مامانی . بیا لالا
نخیر.
دیگه نمی شد. برشیطون لعنت. به زور آدمو سحرخیز می کنن دیگه
اینبار رفتی سراغ تخت. از پشت تخت یه قوطی کبریت که انگاری گذاشه بودیم واسه روشن کردن بخاری پیدا کردی.
یه چیز جدید. وای چه صدایی . تکونش بدم(اینارو توباخودت می گفتی)
زیر چشمی میپاییدمت
نمیدونم چطور تونستی درشو بازکنی.
کبریتا ریختن بیرون.
وای عجب چیزای جدیدی هست که من هنوز کشفشون نکردم
نخیر پسرم آتیش خیلی وقته کشف شده . اونم توسط انسانهای اولیه.gif)
خب باخودت می گی بذار ببینم چه مزه ایه
وای چه سفته واسه خلال دندونام بعد ازشام دیشب بد نیست.
اومدم سراغت. پسرجونم مامان جونم. دهن نکن
بده
بیا بریم توی هال
میارمت می ذارم وسط هال.
تلویزیون رو که عادت همیشگی من شده که چقدرم بده. مخصوصا واسه تو پسر گل. آخه می گن tvمانع بروز خلاقیت کودکانه.
اما چه کنم. تنها وسیله ایه که می تونه تا مدتها یه جا میخکوبت کنه.
خب بذار ببینم manoto1می گیره.(اینو من می گم)
وای بفرمایید شام خانوم
بفرمایید شام آقا
آخی چقدر دلم واسه گیردادنای طغرل تنگ شده بود.
خب برم چای بذارم.
صبحانه رو هم اماده کنم
تو وسط هالی وداری با سیم رابط کامپیوتر بابایی بازی می کنی.آخه علاقه عجیبی به وسایل الکترونیکی داری.gif)
ساک بابایی رو آماده می کنم( صبحانه+ناهار+عصرونه). خب بذارمش کنار در.
بابایی بیدار میشه .gif)
بابایی می گه ایکاش همیشه سحرخیز باشه این پسر تازمان مدرسه رفتن اذیتمون نکنه.
خب بابایی راهی میشه
و منو توام یه چند لقمه نون و کره ومربانوش جان می کنیم.
دوباره لالا.
آفرین گل پسر
منم که خواب از سرم پریده . یه قابلمه سوپ واسه تو میذارمو میام سراغ کامپیوتر.


سحرخیزی اجباری
