آرین آرین ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره

مامان از کودکی هام بگو

تقدیم به همه مامانی مهربون ودوست داشتنی

1389/12/1 12:31
نویسنده : مامان نسترن
1,104 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر گل مامان

یه خواهشی ازت دارم. هرزمانی که وقت کردی و به وبلاکت سر زدی حتما دقت کن که نظرات رو هم بخونی.

اینجوری عزیزم می تونی با دوستای جدیدت و حرفای مامانای گل اون هام آشنا بشی.

من همینجا دست همه مامان های  فرشته های زمینی از جنس آسمون رو می بوسم.

یه داستانکی رو که بابایی دختر خاله صدف قسمت نظرات گذاشتن رو حیفم میاد اینجا نذارم دوست دارم  همه اونوبخونن:

 

 

زخم ها ی دوست داشتنی


چند سال پيش در يك روز گرم تابستاني در منطقه ای ساحلی، پسر كوچكي با عجله لباسهايش را در آورد و خنده كنان داخل درياچه شيرجه رفت. مادرش از پنجره كلبه نگاهش مي كرد و از شادي كودكش لذت مي برد.
مادر ناگهان تمساحي را ديد كه به سوي فرزندش شنا مي كند، مادر وحشت زده به طرف درياچه دويد و با فرياد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولي ديگر دير شده بود.
تمساح با يك چرخش پاهاي كودك را گرفت تا زير آب بكشد.
مادر از راه رسيد و از روي اسكله بازوي پسرش را گرفت.
تمساح با قدرت مي كشيد ولي عشق مادر به كودكش آن قدر زياد بود كه نمي گذاشت او بچه را رها كند. كشاورزي كه در حال عبور از آن حوالي بود، صداي فريادهاي مادر را شنيد، به طرف آن ها دويد و با چنگك محكم بر سر تمساح زد و او را كشت.
پسر را سريع به بيمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودي نسبي بيابد. پاهايش با آرواره ها تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روي بازوهايش جاي زخم ناخن هاي مادرش مانده بود.
خبرنگاري كه با كودك مصاحبه مي كرد از او خواست تا جاي زخم هايش را به او نشان دهد.
پسر شلوارش را كنار زد و با ناراحتي زخم ها را نشان داد،





سپس با غرور بازوهايش را نشان داد و گفت:

اين زخم ها را دوست دارم؛



اينها خراش هاي عشق مادرم هستند

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (20)

مامان قندعسل
1 اسفند 89 12:57
سلام نسترن جون شما میدونی واسه جه جوری وارد وبلاگ گروهی بشم؟ بابای محمد هم میخواد مطلب بنویسه اسمشو تونسم تو لیست نویسندگان بیارم اما نمیدونم مطلب چه جور به اسمش ثبت ميشه
سارا
1 اسفند 89 15:48
سلام نسترن جون مطلبت خیلی قشنگ بود
مامان مرضيه
1 اسفند 89 15:50
سلام مرسي نسترن جون تو خوبي؟
اعظم
1 اسفند 89 16:48
سلام نسترن جان .وبلاگتو دوست دارم..قشنگ مینویسی ......شاد باشه همیشه گلم
زينب عشق مامان و بابا
1 اسفند 89 17:46
عيد شما مبارك
مامان فرزانه
1 اسفند 89 18:39
سلام آرین خاله خوبی با نمک چطور مطوری مامان و خوب اذیتش می کنی یا نه
مامان سهیلا
1 اسفند 89 22:21
سلام نسترن جون اول اینکه ازتون می خوام هر وقت دلتون گرفت و روبروی حرم امام رضا شدی برای برای سلامتی همه بچه ها دعا کنی و ما رو هم فراموش نکنی ما هم تهران هستیم اول اینکه اسم پسر گل تون رو حتماً توی وبلاگ بنویسی و از طرف من روی ماهشو ببوسی .
آوا
2 اسفند 89 11:51
یک بوس برای نسترن جون و گل پسرش!
مامان آنیسا
2 اسفند 89 18:10
عزیزم اگه میخوای برای کوچولوی نازت تقویم درست کنی به ما سر بزن
maryam
2 اسفند 89 20:41
وب اشپزي و وبلاگ تربيتي به روز شد.خوشحال ميشم بياي و نظرت و بگي
آذر
3 اسفند 89 1:22
واییییییییییی یا من تنبلم یا تو نسترن جون اینقدر فعالی من چقدر عقب موندماز این همه پست دست دردنکنه قشنگ مینویسی مبارک باشه یاد گرفتن بازی های جدید عکساش چه جیگرن چه بابابزرگ مهربونی ئوستون دارم هوارتاااااااااااا منم بعد یه عمر آپم
مامان فرشته
3 اسفند 89 1:59
سلام نسترن جونم خوبی ؟ آرین جونم چطوره ؟ ببوسش گلم
محمد گیان
3 اسفند 89 9:48
سلام داش آرین خوبی چه داستان جالبی
مامان قندعسل
4 اسفند 89 8:46
سلام خانمی نیستی؟؟؟؟؟؟؟
مامان حسین
4 اسفند 89 14:14
سلام .ارین جون خوبه؟ببوسش
سارا
4 اسفند 89 14:58
سلام کجایی عزیزم؟کم پیدایی؟
مامان آنیسا
5 اسفند 89 11:38
سلام آرین جانو ببووووووووووووووووووووووس
مامان فرشته
5 اسفند 89 12:57
کجایی ؟ تو هم مشغول خونه تکونی هستی ؟ یه خبر بده نگرانیم
مامان مريم
7 اسفند 89 14:08
سلام عزيزم.خوبي.کجايي گلم.ني ني جان خوبه.کم پيدايي.بابا دلمون تنگ شد.
ملیحه
7 اسفند 89 21:56
خسته نباشی .ارین رو ببوس