شبهای اخر ماه رمضون
دوسه شبه که هواخیلی سرد شده. نمی دونم اثرات بارون و سیل یه.gif)
که توی شمال و شهرستانای اطراف مشهد اومدست یا شایدم گذراست.
دیشب افطار خونه خاله جون نوشین بودیم.
ماشالاه حالا دیگه خونوادمون بزرگتر شدن.
دورهم که جمع میشیم صدا به صدا نمیرسه.
بزرگترا یه جور حرفای خاص می زنن , شما نینی گوگولیام مدل خودتون.
طفلکی پسرخاله جون سپهر دیشب یکمی کسل و خسته بود
.gif)
آخه شب قبلش خونه عمه جونش بوده تاصبح ساعت 9 با پسر عمه هاش مشغول بازی بودن و نخوابیده بود.
اما از همه بیشتر بازم ناز کردن صدفی جون واسه شما و خریدارنداشتن نازش از طرف شما شده بود سوژه مجلس..gif)
اما بودن شما دوتا باهم یه حسن بزرگ داره.
می دونی چیه مامانی؟
.gif)
اونم اینه که کنار صدفی که هستی نمی دونم از سر حسادت بچگونست که تا یه قاشق صدفی می خوره شما دهنتو باز می کنی و سرتو زودتر میاری جلو.
قربونت بشم چشم دوختی به دخمل خاله جون که چیکار می کنه , شمام همون کارو بکنی و اصلا نذاری صدفی اظهار وجود کنه.
بعد از افطار خانوما رفتیم توی اتاق تا بتونیم سریالمونو دنبال کنیم. امان از این آقایون که هر جا میرسن بحث سیاسیشون گل می کنه. شبکه بی بی سیم شده هووی خانوما.
توی اتاق شما و صدفی و پسرخاله جون یه بازی جدید اختراع کردین.
پریدن روی تخت همانا و جیغ کشیدن همانا.
.gif)
خیلی منظره خنده داری بود. صدفی آآآآآآآآآآآ میکشید شمام به اون نگا می کردی با تمام وجود آآآآآآآآآآآآآآآآ
منم یه لحظه بچگیم گل کرد قاطی شما شدم . عقده مو خال کردم.آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
وای انگار گاهی لازمه اونقدر کوچیک بشی تا بتونی همه غم وغصه رو فراموش کنی.
اینم از شبای آخر ماه رمضون.
پسر گلم
.gif)
ثبت لحظه لحظه کودکیات تنهای تنها واسه حفظ پاکی تو دربزرگیه
درضمن امروز صبح پدر جونو آنا جون رفتن ایرانگردی .
خوشبحالشون .حقشونه یه عمر لحظه های جوونویشونو گذاشتن پای ما بچه ها. حالا دیگه زمان لذت بردن از باهم تنها بودنه..gif)
خوش بگذره. اما جای خالیشونو از الان دارم حس می کنم


شبهای اخر ماه رمضون
