ماجراهای پسری و دختر خاله جون
بازم اومدم
مامانی خواستم بگم که :
راجع به دختر خاله جون صدفی چه فکری می کنی که اینقدر نسبت بهش زور می گی.
شب پیش که افطار خونه آنا جونی بودیم
.gif)
طفلکی صدفی میگفتن خیلی منتظرت بوده . همش می گفته :
امیل
امیل
وقتی ما رسیدیم خونه آنا جون , صدفی اومد استقبالت که شما دست رد به سینش زدی.
.gif)
قربونت بشم درسته که پسر باید سنگین باشه به دخترا چپ نگا نکنه.
اما اینقدرم کم محلی بده مامانی.
دل صدفی میشکنه..gif)
قربونت بشم. ولی خودمونیم ها صدفی ازت کلی حساب میبره.تا میری سمتش هر چی دستشه دودستی تقدیمت می کنه.
.gif)
انگار قصد کردی محل هیچ دختری ندی.
این متانتتو نگه دارواسه جوونیات قربونت بشم.
امشب خونه خاله جون نوشینیم.
اینشالاه که محبت صدفی به دلت نشسته باشه. والاه مجبورم مهره مار واسه صدفی سفارش بدم.

اینم یه عکس دونفره از افطاری خونه آنا جون
صدف جونم با اجازت این عکس رو ازوبلاگت کپی برداشتم. راضی باش


ماجراهای پسری و دختر خاله جون
