سومین سالگرد دوران شیرین وکوتاه نامزدی بابا ومامان
صبح گوشی رو برداشتم که به الهام جون ( دختر عمو) زنگ بزنمو روز پرستار رو بهش تبریک بگم. اصلا تاریخ رو فراموش کرده بودم.
تلویزیون که روشن بود. بعد ازخبر صبحگاه دیدم مجری اعلام کرد : 20 فروردین .........
یهویی یادم اومد که ای بابا امروز یه مناسبت دیگه ام داره.
فوری موبایلمو برداشتمو یه اس ام اس زدم به بابایی و تبریک:
سالگرد نامزدی این دونوگل شکفته یا نشکفه مبارک
سه سال پیش در چنین روزی : من وبابایی بعد از3 سال آزگار آشنایی وفراق بهم رسیدیم..gif)
چقدر شیرین بود. لحظه ای که مامان جون( مامان بابایی) همراه عمه جون اومدن خونمون. وای بابایی چقدر خوشتیپ بود با اون دسته گل قشنگش..gif)
باورم نمیشدکه بلاخره همه چی به خیر وخوشی گذشت..gif)
آخه منو بابایی یه جورایی با مشکلات فراووووووووووون بهم رسیدیم.
خلاصه.خوبیت نداره بقیشو بگم..gif)
عزیزم این دوران شیرین خیلی کوتاه بود. چون 4 ماه بعد عروسی کردیمو رفتیم خونه خودمون..gif)
پسرم عدد 20 یه قشنگی دیگه ای هم واسه ما داره.
اونم تاریخ تولد توست. 20 اسفند
چه جالب اول سال وآخر سال دوتا مناسبت خوب داریم .
به قول بابایی تاریخ نامزدیمون بیسته بیسته. یکه یکم هست.
بهتره بگم:
تو پسرم نمره بیستی
تو مثل هیچ کسی نیستی
.gif)
قربون بابایی گل
مبارک باشه
مبارکم باشه
کادوی اصلی باشه 4ماه دیگه.فعلا برم شام مورد علاقه بابایی رو بپزم.
کوفته از نوع مشهدی( آخه تبریزی بلد نیستم)
کیک
باشه کیکم می پزم
پسر گلم یادت باشه هیچ وقت این جور مناسبتا رو فراموش نکنی. اینوواسه آینده می گم.
.gif)


سومین سالگرد دوران شیرین وکوتاه نامزدی بابا ومامان
