لحظه سال تحویل
سال جدیدم با کلی ماجراهای جدیدش از راه رسید.
پسر گل من توی این سال نو کلی هنر نمایی کردی.
بذار ازاول واست بگم.
من وبابایی کلی جلوتر واسه مسافرت توی این سال برنامه ریختیم.
اونم به خیال اینکه تو گل پسرهیچ آزاری نداری.
اما زهی خیال باطل
شبی که قرار بود سال تحویل بشه. همگی جلوی تلویزیون (من وتو بابایی) نشستیمو کلی خوراکی جلومون تا یه وقت خوابمون نبره و جا بمونیم
ای دل غافل تو که لالا کردی . باباییم چشاش رفت روی هم. من موندمو برنامه های ویژه نوروز tv این وری واون وری.
اما نه انگاری نمی شد
چشام داشتن بسته می شدن.
ساعت حدودا 2 ونیم صبح بود که باگریه تو از خواب پریدم.
تلویزون روشن و من وبابایی هم خواب.
بردمت توی اتاقت وخوابوندمت. دلم نیومد نصفه شبی بیدار نگهت دارم. گفتم هنوز ماشالاه پسر کلی سال تحویل دیگه هست که باید بیدار بمونه.
اودم توی هال وبابایی رو بیدار کردم.
به زور وزحمت خودمو نو تا زمان سال تحویل بیدار نگه داشتیم.
خداییشم امسال برنامه های tv بد نبود.
خوشم اومد. ابتکار جالبی بود . به سبک قدیما باساز ودهل سال شروع شد.
سریع بند شدمو خونه آنا جون زنگ زدم.آخه خاله جونا از شب اونجا بودن. من می خواستم سال تحویل خونه خودمون باشیم.
آنا جونو پدر جون که لالاییده بودن. فقط خاله جونا بیدارباش بودن.
بعد از چاق سالمتی و تبریک عید سریع پریدم توی رخت خواب.
این بود ماجرای دومین سال جدید من وتو بابایی.


لحظه سال تحویل
