یه بهار سرد زمستونی

ظهر بخیر عزیزم
زمستون انگاری تازه شروع شده. چندروزیه که هوا ابری و گرفته س. الانم داره کمکمک برف میاد.
کلی کار عقب افتاده دارم. خرید عیدمون رو انجام ندادیم. واسه خاطر سردی هوا نمی تونیم بریم بیرون از خونه. یه شبم گذاشتیمت خونه آنا جون. من وبابایی رفتیم کفش خریدن.اونقدر بارون اومد و ترافیک شده بود خیابونا که پشیمون شدیم و دست خالی برگشتیم.
فرش رو هم که هنوز نیاوردن. کلی سرامیکای خونه سرد شدن. تا می تونستم کف اتاق رو با فرش و قالیچه پوشوندم اما تورو که نمی تونم یه جا نگه دارم. دایم در حال راهپیمایی هستی. نمی دونم ماشالاه این چه انرژیه که داری گلم.
دیروز ظهر که تو لالا کردی فرصت رو غنیمت دونستم اومدم دکور اتاقتو تغییر دادم. شب که بابایی اومد از کمر درد نمی تونستم ازجام حرکت کنم. بابایی کلی ناراحت شد که چرا این کارارو می کنی؟ خودتو مریض می کنی.
اما من تفریحی جز این ندارم. الانم که هواسرد شده موندم توی خونه. دوست دارم هرچی زودتر بهار بشه. اینشالاه تا اون موقع توام راه بیوفتی و باهم روزا بریم پارک جای خونمون. تو بازی کنی منم یکمی ورزش کنم.
آه دلم یه هوای بهاری می خواد. انگاری نفس کم آوردم.
اوم در ضمن گل مامان دیشب رفتیم خونه خاله جون. آخه تولد مامان صدفی بود.
کلی تو بابابا نانای کردین و ذوق ذوقی شده بودین.
یه برش بزرگ کیک رو هم دولپی خوردی.
کلی عکس با صدفی جون گرفتین. منتظرم بابایی صدف خانوم واسم ایمیل کنن منم واست بذارم توی وبلاگت.
الهی که همیشه همه جا شاد و خندون باشه گل پسرم


یه بهار سرد زمستونی
