برگشتیم به خونه
سلام پسر گلم
بعد از چند روز که خونه نبودیم , دیشب دوباره 4طبقه پله رو هن هن کنان اومدیم بالا و رفتیم سر خونه و زندگیمون.
آنا جون پدر جون از قبل عید فطر که رفتن مسافرت دور ایران, هنوز برنگشتن. صبح که تلفنی صحبت کردم آبگرم سرعین بودن.
وای چقدر دلم می خواست جای اونا بودم . نه اینکه فکر کنی از بابت سفر می گم ها. نه
همینکه سختی های بچه داری رو پشت سر گذاشتن و الان خداروشکر خیالشون راحته خوشبحالشونه.
آره گلم این چند روز دوباره ساکمونو بستیم رفتیم خونه آنا جون.
هم خونه بزرگتره هم پله نیست و منو شما راحت می تونیم بریم اطراف قدم زدن.
حالا؛ فکر می کنی چرا به این زودی برگشتیم خونه خودمون؟
آفرین اونقدر شما شیطونی کردی و از دیوار راست بالا رفتی که دیگه طاقتم تموم شد. گفتم خونه خودمون باشیم لااقل خیالم راحته .
هرچی رو دوست داری بزن وبشکون.خیالی نیست.
البته یه دلیل دیگم داره . امروز خونمونو توی روزنامه آگهی کردیم.شاید یه مشتری خوب زودتر پیدا بشه.
دعا کن پسرم.
عزیزکم
خیلی ماشالاه شیطون شدی. یه اخلاقیم جدیدا پیدا کردی که تا میبرمت پارک یکمی که می گذره دستاتو باز می کنی که بغلت کنم.
اونوقته که با یه اعصاب خط خطی و غرغر کنون برمی گردیم خونه
منم پشت دستمو داغ می کنم که این دفعه آخرمه.تا عاقلتر نشدی تنها نیارمت.
اما مگه میشه. توی خونه باز یه جور اذیتم می کنی.
مدام میری سر وقت کابینتا و کمد سی دی ها و اصلا نمی دونم چیکار کنم.کش میبندم . چسب میزنم به در کمدا.
حریفت نمی شم. همه رو پاره می کنی.
می خوای چند نمونه از خرابکاریای این چند روز خونه آنا جونو ببینی.

آه ببخشید
اشتباه شد. این عکس مربوط میشه به پارک مادر.
دوروز پیش که باهم رفتیم. نمی دونم این خونواده ببعیشونو چرا اورده بودن توی پارک.
شایدم مد شده من خبر ندارم.سگ وگربه دیدم بغل مردم اما ببعی نه.

آهان میرسیم به اصل ماجرا.
فقط خدا کنه خاله جونا نبینن این خرابکاریای شما وروجکو
همون بلایی که سر میزای خودمون آوردی اینجام به نمایش گذاشتی.

خاله جون نسرین ببخشید
این وروجک البته قاب عکس خودشو شکوند

دیشب . پارکینگ خونه پدر جون


برگشتیم به خونه
